أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

235

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از ان نرود بانزراق و از آفات عصب نيز محفوظ باشند و از شق شريان ايمن باشند و همچنين بود قيفال كه فصد طول آن بطى الالحام بود از جهت آنكه از رگى باشد برابر مفصل اما آنچه بر خلاف مفصل بود امر آن بر خلاف امر بود و اما رگ عرق النساء و اسيلم و ديگر رگهاى صواب در ان رگ طولانى بود و با وجود آن بايد كه از قيفال دور بود از راست عضله بجانب نرم از ان انعطاف و رگ را فحل كند و در بيشتر بر يك محل نزند كه موجب مىشود و اگر خطائى كه فصاد را مىشود آن باشد كه از موضع قيفال بود كه بيك ضرب شق نكنند كه اگر كنند موافق بود اگرچه عظيم باشد و اگر ضربات مكرر شود موجب حدوث نكايت گردد و بطوء التحام خاصة كه در طول بود و اگر اراده تثنيه بود بايد كه فحل كنند و اگر بيشتر در ميان دو عصبه واقع شود بايد كه به طول شبق كندور بوده كه گاه باشد كه بر بالاى فصد عصبه باشد رقيق ممدوده مثل وترى پس بايد كه موضع آن را طلب كنند تا احتياط كنند از آنكه بان ضربه برسد و موجب حدوث حذر گردد و مزمن شود ديگر بدانكه كسانى كه رگهاى ايشان غليظ و قوى باشد و خطاء ايشان را نكايت زياده بود پس اگر واقع شود خطاى و فصد به آن عصبه رسد بايد كه آن را الحام نكنند بلكه يك چيزى بر ان نهند كه منع الحام كند و علاج كنند او را بعلاج جراحات عصبى و بايد كه بر حوالى چنين جراحتى از اشياء بارده نبرند مثل عصاره عنب الثعلب و صندل بلكه حوالى آن را به مرحات طلايه كنند و جميع ابدان را بروغن تدهين كنند و فصد حبل الذراع را مورب كشايند مگر آنكه منغمر بود از اطراف كه اين هنگام آن را مورب نبايد كشود بلكه به طول و همچنين بدانكه باسليق را خلطى بسيار بود از جهت آنكه در تحت آن شريان بود و عضله هم بود و عصب نيز باشد پس بايد كه در ان فصد هم احتياط كنند از جهت آنكه شريان اگر كشوده شد بسته نمىشود يا آنكه بستن آن مشكل بود و در بعضى مردمان باسليق پوشيده بود در زير و شريان و چون وقتى كه يكى از ان ديده شود فصاد ايمن شود از خطر و ورم و ليكن چون ديگرى باشد آن خطر نباشد پس بايد كه احتياط هر دو كنند و چون آن را بربندند در اكثر آن بود كه نفخ گيرد يا از باسليق و چون نفخ شود كه واجب بود كه حل رباط كنند و موضع نفخ را بدست بمالند برفق بعد از ان باز بربندند و اگر بعد از ان انتفاع و حل و مسح ديگر نفخ پديد شود باز حل كنند و مسح كنند و ربط كنند و اگر امر باسليق بدين سبب مشكل شود باكى نباشد كه آن را ترك كنند و فصد شعبه بطى كنند كه در انسى ساعد بود و بسيار بود كه نفخ و ربط از ربط از شريان و تعليه آن و تشهق آنكه آن را بر بالاى مىدهند و گمان شود كه آن وريد است و آن را فصد كنند پس هرگاه كه رگى را بربندند و بسبب بستن در ان نتوى پديد شود مثل عدسى و نخودى همان عمل كن كه در باسليق را هرچند كه به زير ميل دهند اسلم باشد و ليكن مسلك شريان بر خلاف جهت شريان بود از عروق و خطاء باسليق از رهگذر شريان تنها نبود بلكه در زير او عضله هر دو مىباشد كه خطا بسبب آنها واقع مىشود و علامت خون شريان معلوم بود بجستن آن و برقت آن و سفرت آن و نرمى محس آن پس اگر آن خون ظاهر گردد بايد كه مبادرت كند به بستن با و بر ارنب و خون سياؤشان و دقاق كندر و صبر و مر با چيزى از قلقطار و زاج و آب سرد كه به آن بريزند چندانكه ممكن بود و اگر آن را از بالاى شريان بربندند آن خون بسته شود و بعد از آنكه بسته شد بايد كه روز ان را حل نكنند و بعد از سه روز هم بايد كه احتياط كنند و بايد كه حوالى آن را رحاد كنند بقوابض و كتيرا از براى التزاق و التصاق و بسيار بود كه خون شريان از ان بسته نشود و بسبب آن هلاك شوند و بسيار باشد كه بسبب شدت وجع هلاك شوند از ربط و شد ان وقتى كه اراده منع خون شريان كرده شود تا آنكه آن عضو هم ميت گردد بسبب شدت ربط ديگر بدانكه نزف دم گاهى از آورده نيز واقع مىشود و فصد قيفال اكثر استفراغ آن از گردن بود و ما فوق آن و قليلى از ما دون رقبه كه آن از حد ناحيه كبد تجاوز نمىكند و از گرد شراسيف و اما تنقيه شراسيف نمىتواند كردن و اسافل را هم تنقيه نمىكند و اما فصد باسليق را تنقيه از حوالى جوف بدن بود كه آن را تنور بدن گويند مائل باسفل تنور تنقيه كه اعتداد به آن توان كردن و همچنين حبل الذراع و امشاكل قيفال و اسيلم مىدانند كه مىگويند كه از جانب راست آنچه كبد بود بفصد اسيلم از جانب راست مىبايد و آنچه در طحال بود از اسيلم حب نفع مىبايد كه فصد آن‌چنان بود كه بگذارند تا بنفس خود تنك شود و بايد كه دست مقصود را در آب گرم گذارند تا خون به سهولت رفع شود وقتى كه ضعيف الانخفاظ بود همچنانكه در اكثر اسيلم و افضل اسيلم آن بود كه به طول بود و حكم او حكم ابطى بود و حكم باسليق شرائين مقصوده از دست راست كه بر ظهر كف دست بود ميان سبابه و وسطى نفع آن بسيار بود در امراض جگر و امراض حجابى كه مزمن باشد و جالينوس در خواب ديد كه كسى را كه وجع و الم در جگر بود